اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

اهورا در خونه خاله هدی

امروز صبح تا بعد از ظهر رفتیم خونه خاله هدی(دختر عمه مامان_دختر دایی بابا) تو راه گیر دادی آبنبات میخوام تا برات نخریدم ول کن نبودی خیلی خوش گذشت هرچند که شما کلی اذیت کردی.رو مبلهاشون بپر بپر کردی و چشمتم خورد لبه مبلشون وکمی قرمز شد از اذیتای دیگتم اینکه نیم ساعت گریه کردی و گیتارشون رو خواستی ولی من بهت ندادم گیتار باباییت شده اسباب بازیت کمه به گیتار بقیه هم باید گیر بدی؟؟؟؟؟؟؟ نصف وسیله های داخل کابینت خاله هدی رو درآوردی اون بیچاره هم چیزی نمیگفت وخلاصش اینکه به هر چیزی سرک کشیدی .کل خونه شون رو بهم ریختی شرمندگیشم برای من شد به زور چند تا عکس با هاپوی خاله هدی ازت گرفتم که میذارمشون ...
19 آذر 1392

اهورا و رنگ آمیزی

دیروز کتاب رنگ آمیزیت رو که قبلا مامان جون بهت داده بود آوردی و رنگ کردی .فدات بشم که سعی میکردی از خط بیرون نزنی ولی یه جاهایی بیرون میزدی هنوز نفهمیدم چپ دستی یا راست دست آخه با هر دو دستت مداد میگیری و کار میکنی اینجا داری با دست راست رنگ میکنی و اینجا با دست چپ رنگ میکنی یه نمونه از رنگ آمیزیت ولی نمیدونم چرا فقط به رنگ سبز گیر دادی هرچی گفتم از رنگهای دیگم استفاده کنی گوشت بدهکار نبود ...
18 آذر 1392

قایم شدن به سبک اهورا

صبح کمی بااهورا قایم باشک بازی کردم  ولی اهورا از بس حرفه ای قایم میشد که اگه یه عالمه آدمم بسیج میشدن نمیتونستن پیداش کنن اینم چند تا از عکساش فقط به من حق میدین نتونم پیداش کنم؟   الهی قربون خودت واین مدل قایم شدنت بشم  که فکر میکنی وقتی چشاتو ببندی و نبینی کسی هم تو رو نمیبینه ...
16 آذر 1392

مروری بر گذشته

یه توضیح اینکه از اونجا که حافظه یاری نمیکنه سنها رو حدودی مینویسم اینجا 3 یا 4 روزه بودی فسقلی مامان اهورای 7 ماهه عزیزم پیش امام هشتم وارد هشتمین ماه زندگیت شدی پسر گلم قبل از یکسالگی 1عکس از تولد 1 سالگیت کیک تولد 1 سالگی نفسم 1 عکس از دومین 13 بدرت اولین 13بدرت 13 روزه بودی اینجا 1 سال و یکی دو ماهت بود   عزیز دلم از اونجا که تولدت اول فروردینه وایام عید وقت سفر چون تولد 2 سالگیت سفر بودیم نتونستیم برات تولد بگیریم.بخاطر همین عکسی از تولد 2 سالگیت نذاشتم.قربونت برم بدجور عاااااااااااااااااااااااااااااااشقتم   ...
13 آذر 1392

اینم یه مدل بازی کردنه دیگه

دیشب حمید معده اش درد میکرد قرص معده خواست .منم همه داروها رو آوردم که دنبال قرص بگردم اما این وسط خوش به حال اهورا شد برای خودش نشست پای داروها وحسابی بازی کرد چندتا از عکساشو در ادامه مطلب میذارم قربون چشات برم که اینجور گردشون کردی   ...
9 آذر 1392

قول دادن از نوع اهورایی

نمیدونم چرا اهورا اینقدر از دستشویی رفتن بدش میاد هر وقت جیش داره همش این پا و اون پا میکنه ازش میپرسم جیش داری میگه نه میدونم جیش داره ولی به دروغ میگه نه.چندبارم که خودم به زور بردمش دستشویی خودشو سفت میگیره و جیش نمیکنه تا لحظه ای که بتونه خودش رو نگه میداره تو این چند روز چند بار جیش کرد خودش تازه بعدش گفت مامان جیش.منم دیگه حسابی ازش عصبانی میشدم جالب اینجاس هر بار که اینکارو میکرد بعدش میگفت: مامان اول میدم (ol midam) یعنی قول میدم این میرفت تا دوباره تکرار میشد و دوباره اهورا قول میداد که من گفتم با این قول دادنهات فقط قول میدی ولی عمل نمیکنی.اهورا برگشت درجوابم گفت: من همش اول میدم خیلی اول میدم وااااااااااای من دیگه از ا...
4 آذر 1392